طالقان 19 آبان
جمعه 19 ام آبان با بابا رضا رفتیم یه سر طالقان این روزها بابا جون کار دست خودش داده و افتاده تو خونه زمین و تعویض مفصل کرده ,از طرفی هم طالقان. طبقه بالا رو شروع کرده بودن به ساختن ,باید یکی بره سر بزنه که ببینه چه میکنن تو اینقدر دلت برا بابا جون میسوزه میریم خونشون هی میری بوسش میکنی بغلش میکنی,اون روز که به مامان جون میگفتی :بابا جونم رو اذیت نکنی هااا وگرنه دیگه نمیام خونتون یه روزم که من و شما خونشون بودیم و بابا جون رو برده بودیم فیزیو تراپی و برگشتیم گیر داده بودی به مامان جون بیا بابا جونم رو بغل کن سفت سفت بوسش کن زودددد مرده بودیم از خنده, بگذریم, این جمعه که رفته بودیم پاییز قشنگگگ بود و تمام کف زمین برگهای رنگارنگ و از...
نویسنده :
مامان
14:48










